تعیین مولف شعر انقلابی
دکتر بیژن باران دکتر بیژن باران

 

 

 

در تاریخ ادبیات، آثاری وجود دارند که نام مولف ندارند. چند نمونه از گذشته های دور: درخت آسوریک، 1001 شب، لالاییها. کتاب امثال و حکم نام دهخدا را دارد؛ ولی تک تک هر مثل یا کلام قصار مولفی ندارد. در شرایط مشخص، یک اثر ادبی می تواند بدون مولف، چند فرد یا یک سازمان بمثابه مولف داشته باشد. در این جستار سرقت ادبی بیرون گذاشته شده. سرقت ادبی دربرگیرنده کش رفتن قسمتی از آثار ادبی، هنری، علمی بنام فردی دیگر است؛ نیز عنوان تقلبی را هم در بر می گیرد.

 

اصلا تقیه سیاسی بخاطر استبداد و سانسور است. تاکید روی آثار ادبی-هنری اعتراضی، متعهد، انقلابی است که مولف بخاطر تقیه یا عدم توجه نام خود را روی اثر نمی گذارد. در آثار انقلابی نقش وجدان اجتماعی مولف، محفل، سازمان، جامعه غالب است؛ لذا اینگونه آثار بینام را کسی بنام خود عمدا قرار نداده؛ ولی در افواه نام مولفی دیگر بآن نسبت داده می شود که شامل سرقت ادبی نمی شود.

 

ترکیب سرقت ادبی طیفی از مفاهیم اجتماعی دیگری از جمله انتحال، اقتباس، تقلید بدون ذکر مرجع، تقلب تیتر/ عنوان، غلو بیان در مدارج تحصیلی، قمپوز، دروغگویی، دزدی علمی، از روی هم نویسی، کش رفتن، ناخنک زدن، دستبرد فکری یا ایده-دُزدی را در بر می گیرد. معنی سرقت ادبی نقل بیانات شخص دیگری بنام خود، بعنوان خالق این بیانات، می باشد. این انتساب دروغین می تواند غیر از کلام شامل فکر و ایده هم باشد. منبع زیر.

 

در روزنامه نگاری، تاریخنویسی، شرح حال/ بیوگرافی، حدیث نفس/ آتوبیوگرافی- برای مولف 7 خطای عمده اتفاق می افتد: 1- اتکاء به یک منبع در باره شرح حوادث مهم که خود شاهد نبوده. 2- منابعی که نمی توان پرسیده شوند زیرا یا مرده اند یا مخفی اند. 3- گزینه هایی که از روزنامه های گمنام کش رفته شده اند در قالب مصاحبه خود مولف جا زده شده اند. 4- اشتباهات در همزمانی 2 حادثه، 2 شخص در یک مکان. 5- سهو لُپی در تاریخ، نام، منبع. 6- نقل قول کامل، ناقص، تحریفی از منابع مخالف شخصیت مورد بررسی مولف. 7- تکیه بر گفتار بدون توجه به کنشهای اجتماعی و عوامل مادی بستر رویداد- یعنی مکتبی/ اسکولاستیک با تسلسل نقل قولها بدون تحلیل از شرایط عینی رویداد و انگیزه منابع قولها.

 

برای تشخیص مولف یک اثر ادبی، در این جستار شیوه های زیر بکار می روند. این تشخیص از روی آثار بینام، اطلاعات حاشیه ای، سبک هنری/ ادبی واشکافی ارایه می شود:

1- قرابت بمعنی همزمانی، هم-مکانی، همفکری در آفرینش یک اثر هنری مشترک افراد و گروه می باشد. با کنکاش در آثار مربوط به زمان و مکان، تالیف، افراد جاپای شاعر را می توان یافت. باید عناصر تشکیل دهنده یک اثر ادبی/ هنری در یک زمان و مکان مشخص جمع باشند.

 

2- مهارت. صفات عام یک سراینده بنا به معیارهای شعر متعهد برشمرده می شوند. استنتاج منطقی از روی فاکتهای بیان شده در تاریخ و ادبیات حول و حوش زمان تالیف منجر به یافتن مولف می شود.

 

3- معیار. سبک ادبی با شاکله های شعری یعنی عبارات مشترک، استعارات و نمادها در آثار چند شاعر-هنرمند اجتماعی ارایه می شوند. یا سبک ادبی یک شعر با سبک ادبی چند شعر برای استدلال همگنی مولف واحد محک زده می شود. گاهی نظر صائب یک متخصص بدون ارایه روند استنتاج او ارایه می شود که باید با حزم برخورد شود.

 

4- شرایط سیاسی-اجتماعی آفرینش هنری. باید از اوضاع اجتماعی محاط بر اثر ادبی/ هنری بدون مولف، تحلیلی مجاب کننده کرد. این تحلیل کمک می کند که ادعای کلامی صرف فردی یعنی تک منبعی بودن ادعای مولف بر شرایط مادی اثر هنری برای صحت ادعا منطبق شود.

 

در هنر گاهی اثری در دست است که نام مولف آن به دلایلی ناشناس است. این دلایل می تواند فشار امنیتی، مناعت مولف، گروهی/ سازمانی بودن تالیف، اوضاع سیاسی، عدم توجه مولف به اثر باشند. در آثار فولکلور و زیرزمینی زیر سرکوب دولتی، گاهی تعیین نام مولف مشکل است. فرد می تواند بانام، نام مستعار، نانام باشد. مولف می تواند چند نفر یا حتی یک سازمان باشد.

 

دادن یک نام مولف به کار گروهی/ سازمانی مشکل است. در هر سازمان اعضاء از جان و دل هزاران ساعت از وقت خود را برای آرمان سازمان بکار می برند. برای نمونه در سازمان صنفی-سیاسی کنفدراسیون دانشجویان چند هزار دانشجو ظرف 10-15 سال برای پیاده کردن شعارهای منشور سازمان تا نیم میلیون ساعت برای کارهای دفاعی، فرهنگی، تشکیلاتی، مالی- وقت و استعدادهای خود را در اختیار سازمان بدون ذکر نام و توقع اجر می گذاشتند. این را می توان در سچفخا هم دید که پراستعدادترین وجدانهای جوان یک کشور باهم، فرهنگ فدایی را تشکیل دادند.

 

در یک سازمان منظور ویرایش/ تصحیح اثر بوسیله چند نفر می باشد. گاهی چون یک نویسنده ممنوع القلم بوده؛ یا نیاز به ناشناس ماندن دارد- اثر خود را با نام مستعار چاپ می کند. روشن است که تقیه بخاطر تعهد و وجدان اجتماعی و ممنوع القلمی بوده؛ نفع شخصی ندارد. نمونه ها: در چپ- گلسرخی، پویان، بهرنگی در دهه 40ش؛ در راست هم برخی آثار نقد دینی- دشتی یا شاید کسروی.

 

گاهی نام مصنفان موسیقی و حتی رباعیات و غزلیات شاعران قرون وسطا هم بخاطر سانسور دولتی، خشونت دینی، مناعت هنرمندان ثبت نشده اند. یک امکان دیگر برای عدم تصریح در نام سراینده غیر از تقیه، بیتوجهی شاعر اصلی می تواند باشد. اصولا در ادبیات فارسی یک ژانر ادبی تصحیح متون و نسخ گوناگون کلاسیک وجود دارد که مولف باید صفات زیر را داشته باشد: حافظه کلامی قوی، احاطه به ادبیات قدیم، اعتماد به نفس، مقامی در امور فرهنگی دولتی، دسترسی به متون خطی قرون وسطا/ پیشا مدرن.

 

در رابطه با نام مولف یک اثر ادبی/ هنری مانده از گذشته، 3 مورد ممکن است اتفاق بیافتد: 1- مولف آن بنادرست بنام کسی دیگر نوشته شود. 2- بدلایلی مثلا تقیه، سانسور دولتی، بیتوجهی مولف- نام مولف روی اثر نباشد. در مورد اول 2 نمونه می آیند. 3- کسی بنادرستی ادعای عمدی یا سهوی بر تالیف اثر کند. عمدی می تواند ناصادقی کسی باشد که مال بیصاحب را تصاحب می کند. سهوی می تواند کسی در جامعه نام شاعری را بمثابه مولف اثر حدس بزند؛ از آن پس اثر بنام این مولف ثانی بنادرستی مشهور شود.

 

مورد 1: شاعر مراببوس دهه 30ش مدتها در رسانه ها مجهول بود؛ شایعات کیوان و دیگران را خالق شعر می انگاشتند. پس از مدتی دکتر رقابی آفریننده مرا ببوس اعلام شد. مرا ببوس دکتر رقابی نمونه ایست که استعداد شاعری، پیشینه ادبی و مبارزاتی، مناعت/ ایثار شخصیتی و خفقان امنیتی حاکمیت نام شاعر را مدتها در تاریخ هنر ایران پوشیده نگهداشت.

 

مورد 2: مجموعه آتشکاران جنگل است که سلطانپور بخاطر اعدامش در تیر 60ش وقت جمعآوری اشعارش پس از انقلاب 57 را نیافت. این مجموعه در جستاری دیگر واشکافی می شود. اصولا آثار سلطانپور اغلب از زندان بطور شفاهی به بیرون آورده می شد. این آثار بدون نظر او و نسخه کتبی/ دستنوشته اش بطور زیر زمینی نشر شده اند. کنفدارسیون دانشویان در خارج آنها را تکثیر کرده. مناعت سعید مانع از چاپ کلیات او در بهار آزادی شد. در حالیکه شاعران دیگر آثار خود را با وسواس بنام خود چاپ می کردند. در ادبیات انقلابی، وجود وجدان مانع از سرقت ادبی می شود.

 

مورد 3: پس از آفرینش و نشر کتابی بنام مولفی، در روند بعدی نام اصلی مولف جای نام مستعار/ نام ادبی را می گیرد. گاهی نام ادبی از نام اصلی جاافتاده تر در جامعه است. نمونه: م. امید بجای مهدی اخوان ثالث، م. آزرم بجای نعمت میرزاده. برای امتزاج 2 مولف یکی صاحب نام اثر و دیگری از قلم افتاده، نمونه شکسپیر آورده می شود.

 

تابستان پربارانی بود که در ادبیات دانشگاهی درس کلیات شکسپیر را گرفتم. این کتاب 6-7 سانتیمتر قطر دارد. وقتی تمام آثار او را از سونات، تراژدی، کمیدی می خوانی- ملتفت به ناهمگونی سبک، لغات، ساختار دستوری، روایت می شوی. می توان با نوشتن برنامه رایانه ای به تحلیل زبانی امتزاج آثار اصلی و آثار نویسنده ثانی پرداخته تا شاکله های نهفته در آنها را بیرون کشید. ولی تابستان کوتاه بود و آرزو بلند.

 

اکنون روشن شده که در آفرینش برخی آثار شکسپیر دیگران هم دخیل بوده اند. البته در این مورد ضیق وقت استاد شکسپیر و کمک وردستان اجرتی هم در معادله دخیل اند. این نوع همکاری استاد با وردستان هنرمند در برخی نقاشیهای سقفی میکل آنژ در 1527م هم ثابت شده است.

 

نویسنده ها اثر انگشت ادبی خاص خود را دارند که آنها را از یکدیگر متمایز می کند. محققان آکسفورد 'همکار نویسنده' شکسپیر 1564-1616 را پیدا کردند. بر اساس تحقیقاتشان، نمایشنامه "خوش است آنچه هست پایانش خوش" علاوه بر شکسپیر که 52 سال زیست نویسنده دیگری نیز دارد. توماس میدلتون نمایشنامه نویس انگلیسی که در بازه زمانی ۱۶۲۷-۱۵۸۰ در لندن زندگی می کرد، از شکسپیر 16 سال جوانتر بود. پروفسور مگوایر می گوید که جمله بندی مدرنتر میدلتون نیز در متن نمایشنامه مشخص است.

 

این محققان می گویند که بررسی دقیق سبک نمایشنامه فوق از شکسپیر، اثر انگشت میدلتون را به طور واضح نشان می دهد. براساس این کار تحقیقاتی گسترده، محتمل ترین و معقولانه ترین توضیح برای درک تفاوت ها در سبک و تناقض ها در متن این نمایشنامه دست داشتن بیش از یک نویسنده در نگارش آن است. به طور مثال، صفت ruttish به معنای هوس باز در این نمایشنامه، نظر پژوهشگران را به خود جلب کرد– زیرا این صفت، تنها در یکی از آثار میدلتون بکار رفته. BBC فارسی- فرهنگ و هنر www.bbc.co.uk.

 

نیز به نامه فروغ به ا.ر. احمدی سپیدسرای دهه 40ش مبنی بر لزوم وزن و قافیه در شعر می توان رجوع کرد. در دهه 30ش در ذهن فروغ شعر باید موزون باشد مانند شعر نیمایی خود و سپهری. ولی این توصیه اثری روی سبک شعر احمدی نگذاشت. چون سبک او شعر هجایی شاملویی بود نه عروضی نیمایی. تاریخ این نامه باید قبل از استحاله شعر فروغ از عروضی به هجایی در آغاز دهه 40ش باشد. اگرچه فروغ در اشعار هجایی خود هم به جنبه صوتی/ سمعی شعر همانند بصری/ استعاری آن توجه داشت.

 

حتی می توان گفت که یک شاعر اصیل نمی تواند سبک شاعر دیگر را تقلید کند. نیز به تجربه اخوان شاعر عروضی نوسرا در آزمایش شعر نثری هجایی بسبک شاملو می توان رجوع کرد. در این تجربه برالگوی سال بد/ سال باد شاملو، اخوان نوشت نمی تواند شعر هجایی نثری بنویسد. زیرا استعداد ادبی اخوان حاوی اوزان عروضی بود.

 

نمونه دیگر وقتی است که در افواه نام یک شاعر با شعری عجین می شود. مدتی شعر اعتراضی بدون نام شاعر در جامعه می چرخد. منقدی حدس می زند که نام شاعر یکی از شاعران مشهور است. او این حدس را در محافل خودی اشاعه می دهد. سکوت شاعر اصلی هم مزید بر علت می شود. در نتیجه در بحبوحه ی گل کردن شعر در جامعه نام شاعر دیگری بآن دوخته می شود.

 

بدلایلی شاعر اصلی نمی تواند خود را شاعر شعر مشهور معرفی کند. چندی بعد در سایت/ نشریه ای شاعر اصلی یا مدعی خود را مولف یک قطعه شعر مشهور معرفی می کند. این ادعا در زمانی پس از شهره گی شعر و جدا از منابع اولیه گذشته افواه می باشد -مثلا در سایتی برونمرزی. لذا تاثیری روی اذهان مردم درون کشور نخواهد داشت. البته تاریخنویسی کوشا در اثری بعدتر شاید نام صحیح شاعر اصلی را در حاشیه بگنجاند. معمولا شهره گی وسیع اغلب بخاطر تلفیق موسیقی با یک قطعه شعر است.

 

در آثار انقلابی و آژیتاتوری/ تهیجی مولف از روی ترس تقیه می کند؛ نام خود را با اثر پخش نمی کند. نمونه تاریخی رباعیات خیام اند که متاخرین با منطق، داده های ادبی و تاریخی را پهلوی هم قرار داده؛ نام خیام را استنتاج کرده اند. شاید این عدم ثبت اثر بنام شاعر اصلی تنبیه فرهنگی تقیه باشد. یعنی اگر در زمان پخش اثر در درون، شاعر نام خود را بر آن نگذاشته؛ دیگر دیر و حتی ناممکن است که پس از چند دهه در خارج بخواهد آنرا تصحیح کند. گاهی شاعر اصلی در مرحله بعد زندگی عافیت طلبی پیشه کرده؛ شعر را کنار می گذارد.

 

یک نمونه از تصحیح نام شاعر برزین آذرمهر است. نویسنده این جستار گفته های او را با منابع دیگر محک نزده؛ صرفا به نقل قول آنها بسنده می کند. این شاعر می نویسد: به هیچ وجه گوارا نیست که شاعر اثری، هر بار خود را در وضعیتی بیابد که مجبور باشد دلیل و مدرک بیاورد تا ثابت کند، شعری که خود او سروده، متعلق به دیگری نیست؛ تازه همیشه موفق هم نباشد! در افتادن با توهمی که بر اثر نفوذ برخی از رسانه های گروهی، جا باز کرده و گسترش یافته، کارچندان ساده ای نیست، مگر آن که با سلاح برابر به جنگ آن رفت.  

 

او بعد از شهرت شعر زیر در ایران، 31 سال بعد در یکسایت برونمرزی که تاثیری روی گذشته ندارد، می نویسد: شعر رزم مشترک/ همراه شو رفیق از جمله شعرهای مجموعه ی بپا خیز ایران من سروده ی برزین آذرمهر/ جعفر مرزوقی است. این مجموعه {بدون نام مولف} را نخستین بار در ۱۳۵۵ انتشارات ارانی، وابسته به حزب توده ایران، در خارج از کشور؛ بعدها، در ۱۳۵۸ نشر صلح به سر پرستی آقای ناصر موذن در ایران منتشر کردند. شجریان: رزم مشترک. http://www.youtube.com/watch?v=xDqc07Y5Zvk&skipcontrinter=1

 

2 شعر زیر در یوتیوب یافته نشدند؛ او در ادامه می نویسد: این شعر {رزم مشترک} همان زمان ها، البته بی آن که من در جریان آن قرار بگیرم، به ابتکار هنرمند چیره دست پرویز مشکاتیان و با هنرمندی استاد شجریان به صورت سرود رزمی در آمد. امروز شاهد اجراهای دیگری نیز از آن هستیم. علاوه بر آن شعر "محبوب من وطن" با آواز شهرام ناظری و شعر دیگری نیز از همین مجموعه، آن گونه که در سایت رسمی زنده یاد مشکاتیان آمده است، برای تنظم آهنگ "پیروزی" مورد استفاده ی استاد قرار گرفته است.

 

او ادامه می دهد: از آنجا که شعر رزم مشترک و اساسا خود مجمو عه ی بپا خیز ایران من تا مدتها به شاعر پر آوازه ی ما سیاوش کسرایی، نسبت داده می شد، حتی این جا و آن جا به نام او به چاپ هم رسید. بنا به توصیه ی برخی دوستان، بهتر دیدم یادداشت کوتاهی همراه این شعر کنم. بدین ترتیب بکوشم تا شاید به این توهم سرسخت، ریشه دار و حتی گاه آزار دهنده که هنوز که هنوز است پایداری نشان میدهد، پایان بدهم.

 

اگرچه مجموعه شعرهای سیاووش کسرایی 1305- 1374 هم ممکنست کلیات کسرایی نباشد؛ http://kasrai.com/  ولی آذرمهر با نوعی منطق ادامه می دهد: درضمن به آن هایی که شک و یقین شان در این مورد، نیرومند تر از آن است که آماده ی پذیرش چیزی غیر آن باشند، پیشنهاد می کنم، دست کم به فهرست مجموعه شعرهای زنده یاد سیاوش کسرایی ، نشر کتاب نادر ۱۳۸۴، مراجعه کنند. اگر در آن، اثری از مجموعه شعر "بپا خیز ایران من" و یا شعر هایی که از این مجموعه به آن شاعر پر آوازه، نسبت داده می شود، یافتند، بر باور خود اصرار ورزند!

 

رزم مشترک

 

همراه شو رفیق!

تنها

ممان به درد!

 

کین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود!

 

دشوار زندگی

هرگز برای ما

بی رزم مشترک

آسان نمی شود!

 

تنها

ممان به درد!

همراه شو رفیق!

 

تیر ماه ۱۳۵۲

برزین آذرمهر

٣۰۵۶۷ - تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱٣٨۹ http://www.akhbar-rooz.com/ideas.jsp?essayId=2108

 

در تابستان 58 نمایش فیلمی غدغن شده در رژیم ساقط در باره نفت جنوب در تهران باکران درآمد. در این فیلم صحنه های یک انگلیسی/ دارسی که از چاهها مردم سر بر می آورد- مردم او را جن می خواندند، یک تخت در صحرا با زنی بلوند/ انگلیسی و صف جوانان رشید بختیاری برای همبستری با او بخاطرم مانده. شاید این فیلم از مسعود کیمیایی بود. این یک نمونه از سانسور فرهنگی و خسارت به تولیدکنندگان بود.

 

بینامی و نام مستعار برای آثار ادبی انتقادی، بخاطر وجود سانسور است. سانسور ساواک با غدغنی فیلم یا کتاب خسارت مالی به تولیدکنندگان فیلم و ناشران کتاب وارد می آورد- در حالیکه سانسورچیها حقوق ماهانه خود را از بودجه مملکت دریافت می داشتند. بخشی از این بودجه متعلق به تولیدکنندگان فیلم و ناشران کتاب بود که سانسورچیها بآنها ضربه مالی می زدند.

منابع.  http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=16812 دکتر بیژن باران: سرقت ادبی.

‏28‏/05‏/2012

 


May 29th, 2012


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان